خرید بک لینک
تقریبا میتونم بگم من از وقتی وارد دانشگاه شدم و فهمیدم دانشگاه رفتن تو آینده ی آدم هیچ

تاثیری نمیذاره (البته در اکثر مواقع و بسته به دانشگاه و رشته و علاقه و خیلی چیزای دیگه)

دارم به این فک میکنم که بالاخره میخوام تو آینده م چیکار کنم؟

خب اینکه نمیخوام بشینم منتظر یکی که بیاد و منو ببره خونه ش و خرجم و بده و نازمو بکشه

که مسلمه...حتی میشه گفت از اینکار بیزارم...از طرفی با توجه به نیاز روز افزون من به

پول خرج کردن و انزجار از پول خواستن از بقیه و کنترل کردنشون باید سریعا یه منبع درامد

پیدا کنم...حالا همه ی اینا نیاز به تمرکز و وقت و انرژی و البته حضور میخواد که من هیچکدومو

ندارم و نمیتونم داشته باشم...

تازگیا یه کتابی خوندم به اسم امکان از علی سخاوتی که میاد سی تا گزینه میذاره جلوت که به

جای دانشگاه رفتن میتونی انجام بدی، و خب گزینه هاش و حرفاش خیلی وسوسه برانگیزه...

اما من چندتا مشکل دارم که مشکلات کمی هم نیستن...اولیش رضایت خونوادمه..

گرچه من با اصل این موضوع که چرا اینده و تصمیمات من باید تو بیست سالگی هنوز تحت نظر

خونواده و طبق نظر اونا باشه مشکل دارم...ولی خب کاری نمیشه کرد...دومیش اینه که رضایت

خونواده اگه به دست اومد...باید انصراف بدم؟انصراف بدم و دیگه درس نخونم؟یا انصراف بدم

و برم یه رشته دیگه بخونم؟یا اصلا ادامه بدم و فوق دیپلم بگیرم و راحت شم از این شهر کوفتی

و ادماش و حسش و همه چیزش...یا اصلا بمونم و بسوزم و بسازم و خودمو بدبخت کنم؟

خب همیشه به نظرم این که فوق بگیرم و برم منطقی تر به نظر میاد...چون میدونم که نه توان

ادامه دادن تا دو سه سال دیگه رو دارم نه واقعا اعصابشو...امابعدش میخوام چیکار کنم؟

مدرک فوق دیپلم بگیرم و خلاص؟ برم پی کار؟همیشه دوست داشتم که فوق لیسانسم بگیرم

ولی با این اوضاع...ناراحتم که تو جامعه ای دارم زندگی میکنم که مدرک تحصیلی شعور افرادو

نشون میده در صورتی که حداقل من بعد دوسال میتونم بگم از نظر شعور و درس زندگی

هیچی به نه فقط من بلکه همه کسایی که میشناسم ذره ای اضافه نشده...بدتر از اون اعتماد به

نفس منو ازم گرفته...و فقط منم که میدونم اگه قراره این مدرک به درد نخوره و باهاش هیچکاری

نشه کرد پس این چارسال رسما وقت تلف کردنه...

برچسب: نویسنده: حامد ایمانی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 3:02

صفحه بندی