پنج شنبه ی بی حس
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
پنج شنبه ی بی حس ۱۳۹۶/۰۴/۱۵ ♥ علی دوباره اومد جلو... این دفعه باید چیکار کنم؟ اصلا از این حال و هوام خوشم نمیاد از بلاتکلیفی متنفرم از اینکه دوباره تابستون شده و این تابستونم مثل سالای پیشه... oon •
سنجاق
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
رها بازم داره میره...اولش شاید باور نمیکردم ولی...واقعیت داشت...رها داره برایهمیشه میره و من کم کم دارم یاد میگیرم آدما به زندگی من نچسبیدن...فقط سنجاق شدن...قفل یه سنجاق چقدر سخت میتونه باز و بسته بشه؟... سرنوشت؟...زمان؟...زندگی؟...خدا؟...همه چیزو سپردم بهت...همه چیز یعنی همه ی زندگیمو...حواست باشه...
کاش
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
کاش میشد عقربه هارو نگه داشت...
لباس نو
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
لباس نو ۱۳۹۶/۰۵/۰۱ ♥ فیلما تو زندگی من خیلی تاثیر دارن... با بعضیاشون انگیزه میگیرم...هدف تعیین میکنم...میخندم... دگرگون میشم...گریه مبکنم...ناراحتیم از بین میره... یاد میگیرم اهمیت ندم...جدیدا به خیلی چیزا اهمیت نمیدم این حالمو خیلی خوب کرده... oon •
goodbye reality
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
عینکی میزنم به چشمم با شیشه های صورتی...صورتی به رنگ صورتی رویاهام هر چقدرم دور و دست نیافتنی... با خودم میگم قطعا و حتما همه مثل تو انقدر زیاد خیالبافی نمیکنن... خوشحالم که مثل همه نیستم...شانس تصور کردن و به خودم میدم... تصورهام...تکراری نمیشن...صورتیشون کمرنگ نمیشه...حتی بعضی وقتا قرمز میشه و حال...
ایندفعه هرجا همه جا همه
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:03
مهم این نیست که تو کجا باشی یا با کی باشی مهم این نیست که تو کی باشی یا چه شکلی باشی مرد باشی یا زن باشی...پیر باشی یا جوون... وقتی تو زندان باشی...زندانی به سبک یه اتاق نمور و خالی و تاریک و بدون پنجره...با دیوارای سفید که حتی به همون یه ذره آفتاب ملول جمعه ی بعداز ظهر پاییزم اجازه نمیدن بهت نفوذ ک...
درگیری
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:49
انقدر این مدت درگیر بودم و پر مشغله که اصلا یادم نمیاد اخرین پستی که گذاشتم دقیقا کی بوده... ولی این درگیری و پر مشغله بودن رو دوست دارم حداقلش اینه که وقت نمیکنم به خیلی چیزا فک کنم هرچند به خاطر جزوه هاو کتابام دارم حرص میخورم ولی خب:)) خیلی حرفارو نمیشه اینجام زد خیلی حرفام هست که فقط خودت باید ب...
عروسک کوکی
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 12:38
بیش از اینها، آه، آری... بیش از اینها میتوان خاموش ماند میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان میتوان برجای باقی ماند در کنار پرده اما کور، اما کر میتوان فریاد زد با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه (دوستت میدارم) میتوان یک عمر زانو زد با سری افک...
تجربه های جدید
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 12:38
از بچگیم صبور نبودم -_- تلاشم نمیکنم چون نتیجه ش صبر میخواد ولی تجربه های جدید باحاله... دوست دارم *___*