باورم نمیشه
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 12:46
از این میسوزم که من دارم به این فک میکنم که...خدایا...باورم نمیشه واقعاآخه از منم دزدی میکنی؟ادمی که لنگ سه تومن پوله...چی بگم؟؟؟؟چی دارم که بگم؟؟؟واقعا مغزم قفل قفلههیچی ندارم که بگم
...
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:50
حس میکنم این روزا بیشتر نیازدارم که به خودم فکر کنمنیاز دارم که برم یه جاییکه فقط خودم باشم و خودمو فقط به خودم فک کنمدور از ادما دور از افکارشون دور از نظراتشوندور از تاثیرشونفک کنم که خودم چی میخوام
شروعی دوباره
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 21:54
بعد از مدتها برگشتم بهت یار قدیمی منبا لبتاب اومدم دیدم اووف چه افتضاحی شده پستام با گوشیولی از این به بعد قول میدم زود زود بهت سر بزنمببین قالبتم که عوض کردمکلی حرف دارم براتمث این دوستای جون جونی ک
بی تفاوتی
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 0:36
دیگه نمیدونم چی باید بگمدیگه حتی نمیدونم به خودم چی باید بگم؟فقط دلم گریه میخوادیه گریه ی طولانییه گریه ای انقدر طولانی بشه که خوابم ببرهخواب منو ببره و دیگه نیارهمیدونم فقط از بدبختیا و ناراحتیا و دل
واسه همه صبوریات مرسی، بالاخره با حال خوب هم اومدم پیشت
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 0:36
ببین چشام برق میزنه ببین حالم بهتره از روزای پیش، هرچند الان هم ناراحتم و غم دارم ولی غما جشن تولد گرفتن دارن میگن میخندن و کیک میخورن، بگذریم...رسیدم بالاخره به همون جای حساس که ازش میترسیدم همونجایی
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 0:36
با این دلتنگی ای که افتاده به جونم چه کنم؟؟؟چند روز اول زیاد چیزی حس نمیکردم اما الان...کاش زودتر تموم شه این پنج روز بشه پونزدهم تیرو راحت شم از این غصه و افسردگی...از این قفس رها کنم خودمو برم تو اغوش مامانم گم شمفقط از خدا همینو میخوام
ترک خورده
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 0:36
انقدر که من پر و خالی میشم اخرش ترک میخورم و خورد میشم یه گوشهپر میشم، در حد لبریز، بعد سر ریز میشم و مثل ابر بهاری اشک میریزم، صبح چشاممیشه اندازه ی سیب زمینی و هنوز گریه دارم ولی انقدر خودمو نگه مید
خوشحالم و بلاتکلیف و ناراحت و داغون
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 3:02
خوبه که اینجارو یادم نمیره، خوشحالم که هرچیم بشه آخرش میدونم اینجارو دارم، یه جاییو دارم که همیشه وقتی خیلی پر بودم و خالی نمیشدم با هیچی اینجا کنارم بوده، فقط خودم میدونم و خودمکه از اون نهم مهرماه د
از کجا میدونی وقتی نمیام پیشت حالم بده و دارم بهت فکر میکنم؟فقط بدون دوست دارم، همین
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 3:02
ناراحتم که همش دارم حس منفی و حرفای ناامیدانه میارم برات... واقعیت اینه که من لحظه های خوب هم تو زندگیم دارم، اتفاقا سعی میکنم از سختیا لحظه هایبهتری بسازم، حداقل سعیمو میکنم...وقتایی که آرومم انگار ب
وقت تلف کردن
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 3:02
تقریبا میتونم بگم من از وقتی وارد دانشگاه شدم و فهمیدم دانشگاه رفتن تو آینده ی آدم هیچتاثیری نمیذاره (البته در اکثر مواقع و بسته به دانشگاه و رشته و علاقه و خیلی چیزای دیگه)دارم به این فک میکنم که بال
به تو
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 3:02
حرفایی هست که چند وقته میخوام بهت بگم ولی نمیتونم...نمیشه گفت چون با گفتنشون یهجورایی خودم خودمو تحقیر کردم...یا حتی مهر تایید زدم به تحقیرات...چند وقته به این فک میکنم که چی شد که ما انقد از هم دور ش
ادامه...
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 3:02
این روزا ادامه دادن خیلی سخته...ادامه دادن ب زندگی ای که هر چیزی توش داره تورو ب سمت ناامیدیمیکشونه...اراده تو ازت میگیره...بعضی موقع ها حالم خیلی خوبه...امیدوارم...خوشحالم...میگم ب درک...استرس نداشته
......
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 3:30
کارم به جایی رسیده که تو تلگرام به نمیدونم کی همش پیام میدم، دردو دل میکنم، ازش میخوام کمکم کنه... خسته شدم از حرف نزدن دق کردم از قوی بودن نفس کم اوردم از این همه دویدن و باز نرسیدن کاش میشد رفت، کا
بازگشت به اوج
-
تاریخ: 1396/12/9 ساعت: 18:24
دلم میخواست با دست پر برگردم، انقد حرف داشتمکه راستش ترسیدم دوباره بیام اینجا...از اون همه حرف تلنبار شده روی دلم و مغزمو روحم ترسیدم...اما الان دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد...درست همینامشب...وقتی میام نوشته های قبلیمو میخونم...اسم علی...یه هم اسمش تازگیا اومده توی زندگیم...ولی عجیبه ک من هنوز به اون ف...
امیدواهی...
-
تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 0:16
Archive مهر ۱۳۹۶شهریور ۱۳۹۶مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶اردیبهشت ۱۳۹۶اسفند ۱۳۹۵بهمن ۱۳۹۵آذر ۱۳۹۵آبان ۱۳۹۵مهر ۱۳۹۵شهریور ۱۳۹۵مرداد ۱۳۹۵تیر ۱۳۹۵Rewind
از اون ور شب اومدم
-
تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 0:16
نمیدونم از کی شروع کردم به دورتر شدن و دورتر شدن از مادرم... نمیدونم از کی اما میدونم این سرد شدن یه دفعه نبود... میدونم ذره ذره احساس کردم که انگار مادرم برام مادر همیشگی نیست...این حس خیلی بده...احساس کسی رو دارم که کسیو از دست داده... ___________ فردا برام روز مهمیه...نهم مهرماه...زندگی من ورق می...
دو ماه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
دو ماه ۱۳۹۶/۰۲/۱۲ ♥ قشنگ میتونم حس کنم که من به اینجا...بین این آدما...این فکرا این حرفا این حال و هواها... تعلق ندارم...اصلا ندارم...میشه؟ وقتی بخوام میشه...من وقتی بخوام همه چیز ممکنه... وقت خواب نیست...بیدارشو! oon •
شخصی به نام متعفن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
کاش میتونست بفهمه تا چه حد ازش متنفرم...کاش میتونست!
سختیایی که کشیدی ارزش تورو بالاتر میبره...روحتو خوشگل میکنه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
سختیایی که کشیدی ارزش تورو بالاتر میبره...روحتو خوشگل میکنه با وجود تمام مشکلات مالی و اعصاب خوردیایی که هنوزم گهگاه سر میزنه و کلاس کنکوری که بزرگترین بی عقلی زندگیم بود الان تقریبا رسیدم دم دمش و یه نفس فاصله دارم با اون روزی که جوری براش تلاش نمیکردم که انگار هیچوقت قرار نیست بیاد...به این فکر می...
مگه یه مدرک چیه؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:39
مگه یه مدرک چیه؟ ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ ♥ مثل میم که درسته هم سن خودمه اما مدام داره خواستگارشو میکوبه تو سر ما... خب یه خواستگاره دیگه...یه بار گفتی...دوبار گفتی...آقاجان سه بارم گفتی اوکی دیگه هرباااار نمیخواد حرفای تکراری بزنی...میفهمیم! oon •